عشق کلیدشهر قلب است به شرط انکه قفل دلت هرز نباشدکه باهرکلیدی باز شود
 خندیدی گفتی برو دیوونه
بالبات قهرم با چشات قهرم نگم نکن با نگات قهرم عاشقت بودم نفهمیدی هی بهت گفتم ه تو خندیدی زخم زبونت به دلت نشست سنگ عاشقات سرمو شکست یادمه یه روز مست و مستونه داد زدم  بیا بیرون از خونه  سنگ اخرو تو به من بزن خندیدی گفتی برو دیوونه

وقتی که عشقو دیدی تو نگام وقتی که اسمت اومد رو لبام داد زدم یه روز توی کوچه ها اینو بدونین همسایه ها من دیگه دارم میمیرم براش خندیدی گفتی عاقم نباش!

|+| نوشته شده توسط پسر مشکی پوش در  |
 
 
بالا